آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

نی نی نازم

آنیسای 10 روزه من

سلام آنیسای مامان واییییییییی که هر روز داری شیرین تر میشی 24 ساعت روز و شب رو دوست دارم بالا سرت باشم وقتی خوابی . وقتی بیداری دلم نمیاد حتی یه لحظه پیشت نباشم زردی داشتی ولی شکر خدا کم بود و نیازی به دستگاه نبود و من از این بابت از خدا خیلیییییییییییی ممنونم در اولین فرصت میام و خاطره روز زایمان رو برات می نویسم . روزی که 9 ماه با اینکه خیلی منتظرش بودم و ازخدا پنهون نیست از تو چه پنهون که وحشت داشتم ولی شیرین ترین و زیباترین روز زندگیم شد . هر روز دوست دارم اون روز تکرار بشه و دوباره اون لحطه ها رو زندگی کنم دوستت دارمممممممممممممممممممممم ...
30 شهريور 1391

آنیسای یک روزه من

آنیسای من ساعت 35/8 صبح روز یکشنبه 19 شهریور 91 با وزن 3750 و قد 51 پا به زندگی ما گذاشت و ما طعم شیرین خوشبختی  رو با تمام وجود حس کردیم دخملم خوش اومدی بوسسسسسسسسسسسسسسسس ...
30 شهريور 1391

پایان انتظار

سلام آنیسای مامانی نه ماه انتظار داره تموم میشه و من احساس می کنم جایی بین زمین و آسمونم . نمی دونم چطور بگم ولی نه دلم می خواد تو رو از وجودم جدا کنن و نه اینکه روی ماهت رو نبینم . حس عجیبیه دلم برای لحظه لحظه این 9ماه تنگ میشه . از لحظه ای که وارد زندگیمون شدی .از همون پنج شنبه ای که دیونه وار خوشحال بودم تا یکشنبه ای که با هیجان منتظرشم. آنیسای مامان خیلی خوشحالم همجنسم هستی و روزی امیدوارم تمام این حس های زیبا رو خودت تجربه کنی . نمی تونم بگم راه آسونی بود ولی تمام سختیهاش برام شیرینه و خوشحالم که تجربه اش کردم و آرزو می کنم هر کس که آرزوی داشتن یه فرشته رو داره به زودی مادر بشه. می دونم روزهای سخت اما قشنگ و شیرین در انتظارم...
15 شهريور 1391

پرهام کوچولو

سلام دخملم خوبی؟ حتما خوبی که داری تو شکم مامانی ورزش باستانی می کنی جیگر مامانی دیگه داره روزهای انتظار تموم میشه و روزشماری من برای دیدنت تک رقمی شده. دیروز پسمل ناز خاله آرزو به دنیا اومد و همچنین دخمل خاله سانی و خاله آراسته و خاله نفیسه. باورم نمیشه  انگار همین دیروز بود که تازه متوجه شده بودیم مادر شدیم و برای همدیگه ذوق می کردیم.الان نی نی های نازمون دارن یکی یکی پا به این دنیا می زارن و مرحله تازه ای تو زندگیمون شروع میشه تا روز 19 شهریور که قرارمونه اون تو بمون و بزرگ شو و صحیح و سالم بیا بغلم خیلییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس و اما پرهامٰ، جیگر خاله . قربونش برم من خیلی...
7 شهريور 1391

هفته ای تلخ و پر استرس

سلام دخمل ناز مامانی خوبی؟ خیلی نگرانت هستم از روز شنبه که این زمین لرزه لعنتی شروع شده همش خدا خدا می کنم که اتفاقی برات پیش نیاد و سر موقع پاهای نازت رو به این دنیا بزاری یه هفته میشه که شب ها تا صبح بیدارم و چشمم همش به لوستره که ببینم تکون می خوره یا نه دخملم اصلا نترس خوب؟ جای تو امن امنه و من سعی می کنم نترسم تا شما اذیت نشی چهارشنبه میرم تا خانم دکتر بگن که دقیقا  شما تشریف میاری وایییییییییییییییییی از الان استرس گرفتم هههههههههههه دوست دارم عزیزم بوسسسسسسسسسسسس از خاله ها عزیز که نگرانمون بودن ممنونم شکر خدا هم من هم دخملم خوبیم و خونه امون هم آسیب ندیده برامون و برای همه مردم دعا کنین تا زود زود ای...
28 مرداد 1391

شروع بی خوابی های مادرانه....

سلام دخمل فعال مامانی بمیرم که جات تنگه و با شدت ضربه میزنی تا شاید مامانی مثل تخم مرغ بشکنه و تو بیای بیرون امروز چهارمین روزیه که وارد ماه نه شدیم و من دارم به جای هفته و ماه روزها رو میشمارم تا روزی که بغلت کنم و هر شب به اون لحظه فکر می کنم که می خوام برای اولین بار ببینمت دیگه تقریبا در کل شب 2-3 ساعت می خوابم و تنگی نفس بد جور گیر داده و ول کن نیست ولی مطمئنم دلم برای با هم بودنمون تنگ میشه . برای لحظه ای که تشخیص می دم مثلا زانوت زیر دستمه یا اینکه با عصبانیت لگد میزنی که مامان برگرد به پهلوی دیگه خفه شدم زیر وزن 10000تنی ههههههههههه دخملم همش از خدا می خوام منو با تو که عزیزترینم شدی امتحانم نکنه و تقاص گناهانی رو که کردم...
21 مرداد 1391

سیسمونی دخملم

سلام دخمل ناز مامان بالاخره این مامان تنبل تو بعد از کلی استرس و ناراحتی ( آخه تو اتاق نداری جیگلم )سیسمونیتو با کمک خاله الهام و آرزو و سولماز وووو زندایی الناز چید. خیلی دلم می خواست به قولم وفا کنم و تا اومدن تو یه جورایی اتاق جدا برات آماده کنم ولی نشد. فعلا تا اطلاع ثانوی با هم تو اتاق مشترک زندگی می کنیم تا ببینیم خدا چی می خواد. امیدوارم هم اتاقی های خوبی برا هم باشیم جیگر مامان ، همه وسایلت رو با ذوق و عشق برات خریدیم چه من چه عزیز .امیدوارم تو هم خوشت بیاد و به سلامتی از همشون استفاده کنی و اما عکس سیسمونی.........   ...
19 مرداد 1391

هفته 34 و خبرای جدید....

سلام دخمل ناز مامانی فدات شم که جات حسابی تنگ شده و داری اون تو با فشار و سختی فراوان بزرگ میشی خیلی وقته نیومدم وبلاگت آخه می دونی مامانی یه سری مشکل پیش اومده و یکیش هم عود کردن دیسک کمر مامانیه از 3 مرداد دیگه نرفتم سر کار تا هم شما خوب بزرگ بشی و هم مامانی استراحت کنه یه ایراد بزرگ که داره خبر نداشتن از خاله های کلوبه دلم براشون یه ذره شده سانای هم که به سلامتی اومد تبریز و روز به روز داره بزرگتر میشه چقدر دلم هواتو کرده چقدر دلم می خواد بغلت کنم و بهت شیر بدم می دونم تو هم می خوای این روزا زودتر برسه چون هر وقت سانای رو بغل می کنم ضربه هات زیادتر میشه انگار می خوای بگی اونجا جای منه عزیزمممممممممممممم احتمالا آخ...
10 مرداد 1391

سانای

سلام مامانی خوبی جیگلم بالاخره سانای خانوم هم تشریف آوردن. قدمش مبارک وقتی عکسش رو دیدم کلی گریه کردم . خیلی دوست داشتم منم پیش خاله سولماز بودم. همه پیشش بودن غیر از من تو رو هم ناراحت کردم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟بازم مامان بدی شدم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید گل مامان آخه می دونی اشک شوق بود تو که می دونی من خاله سولماز رو چقدرررررررررررررررر دوست دارم سانای جیگر خاله خیلی نازه نه؟؟؟؟ توپولی هم هست ببینم چیکار می کنی این عکس فرشته امون          ...
25 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد